که نترسی و کمی عرضه "خطر "میخواهد
بنهی "سر "بدهی جان که سپر باشی،تا
تو از ان دست نباشی که "سپر" میخاهد
دل و جرات ، وکمی همّت ان د"ختر لر"
بزند کوه و کمر اسب" کهر "میخاهد
چشم پاک و دل یک "شیر" ژیان تا بِدَرد
پرده از ظلم ستم را یک "نر" میخاهد
گر کسی هست در این راه رود "بسم الله"
"یادم امد سفر عشق جگر میخاهد"
"اکبرحیدری"
ما را در سایت ای عشق ،نگفتی که چرا فکر فراری؟! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 283