خرید بک لینک

از غرور و ناز خود گر دست بر میداشتی

قهر با تو خوب هم میشد برای اشتی

شوخ بودی از همان دوران خوب مدرسه

چشم و ابرو با لبخند هم می کاشتی 

در ریاضی ظاهرا استاد هستی سخت نیست

جمع من هم با تو ما میشد محبت داشتی

جذر ما مجذور دستان تو بود و زلف تو

منحنی شد قامتم رسم خط انگاشتی

شعر گفتم تا تو را از سر کنم اما تو خود

شعر گشتی در سرم غم روی غم انباشتی

"اکبرحیدری"

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 22:56

روز وشب مونس گلهای شقایق باشد

نیست در نزد شما تلخ تر از من شاید

عاشق ان است که از اینه صادق باشد

"فهم عاشق" ندهد راه که "عاقل" باشد

کی کجا دیده که دل برده ی منطق باشد؟

همه در ساحل آرام رفیق اند و غریق

کیست در بستر امواج که قایق باشد؟

کل دنیا هم اگر با تو مخالف باشد

غم ندارم من اگر دوست موافق باشد

"اکبرحیدری"

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 17:02

چگونه سر کند دلی که مانده در هوای تونه یاد میکنی زما ،نه می روی ز یاد ماعجب غریبه شد دلی که بوده آشنای توتو آرزوی بی محالمی فقط خدا کند نصیب ما شود گلی زچال گونه های تونسیم صبح صادقی به سرزمین عاشقان من آن گل شقایقم که گشته مبتلای تو "دوباره می نویسمت کنار بیت اخرم"*از ابتدا بخوانمت روم به انتهای توتو از کدام کهکشان بی نهایت امدیشنیده میشود زهر طرف صلا..صلای تو"اکبرحیدری " ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 17:02

عجیب اما از این بهتر مرا احوال نیست!

گله ای نیست تقصیر از دل ما بود که..!

همیشه مشکل از بد بودن اقبال نیست!

یکی باید بلد باشد پریدن را ..بله!

دلم پرواز می خواهد ولی ان بال نیست!

لب از وا نکن اینجا پر از نا محرم است!

که اینجا فعل عشق و عاشقی نرمال نیست!

کهن سالم کمی پیرم قبولش میکنم

ولی هر بت حریف این بت صلصال نیست!

مرا از من گرفتی نوش جانت ..راستی

نگفتی با که میگردی تو را احوال نیست!

"اکبرحیدری"

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:56

هر چه داری رو بکن زیبا و بی پروا برقص

در میان واژه های سرد و بی معنای من

در ردیف این غزل با فاعلاتن ها برقص

ای که در جان پیله کردی پیله را پر وانه شو

حفره وا کن از نهان بیرون بیا پیدا برقص

موج سرکش بی محابا بغض دریا را شکن

با تلاطم های خود در بستر این دریا برقص

غنچه بودی وا شکفتی در دل صحرا ییم

ای گل نیلو فری در دشت این صحرا برقص

شاعری جان میدهد با واژه هایش صبر کن

واژه ای بهتر بیابد" ناوکی" حالا برقص

"اکبرحیدری"

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:56

اگر داری غزل در سر، بخوان اهسته اهسته! بهار از تو، فراری شد یکی در پشتِ در ماندهتتق تق تق، نمایان شد خزان اهسته اهسته رکب ها زد به ما این چرخ بازیگر نفهمیدم عنانم را گرفت از من زمان اهسته اهسته اگر چه برف پیری می نشیند روی شانه هام اگر باشی شوم چون نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:56

بر گردنم ان سایه ی شوم تبرم را

انقدر شلوغ است جهانم که نگو ..اه

وقت است که خلوت بکنم دور و برم را

دفنم کن و غسلم بده با خاکه ی شعرم

خاموش بکن، این نفس شعله ورم را

ویرانه شد این کشورم ای دولت قدار

شامم که گرفتید کمی بیش ترم را

گو با چه امیدی بنویسم غزل از عشق

وقتی که گرفت ان اثرت شاه اثرم را!

بیگانه نکرد این همه ظلمی تو کردی

راحت شو که چیدی همه ی بال و پرم را

همت بکن ای دوست در این لحضه اخر

تا زود ببندم کوله بار سفرم را...

"اکبرحیدری"

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:56

افکار ما جا مانده عصر جاهلی

دندان لق را باید از ریشه کشید

ترمیم ان دیگر ندارد حاصلی

دنیا تدارک دیده یک طرحی نوین

باید بگوید شیخ مدح قابلی

عیب است شاعر از سیاست دم زند

خاموش باشد یا نگوید مشکلی

از ناخدای بی خدا باید رها ـــ

شدتا که این کشتی ببیند ساحلی

از کینه پر گشته تمامِ من ببین

این بود میگفتی رسولِ کاملی؟

سودی ندارد هر چه گویم بگذریم

انقدر غرقی از خدا هم غافلی

"اکبرحیدری"

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:56

نا خواسته دیدیم که محکوم به شهریم

سیل امده انگار در این شهر درندشت

دلتنگ به برگشتنِ ارامشِ نهریم

ما ساده نبودیم ولی ساده گذشتیم

چون ماهی تُنگیم ولی لایق بهریم

جز عشق نگفتیم نگوییم ندانیم

بگذار بگویند که علامۀ دهریم

بی انکه بدانیم چه دل ها نشکستیم

قندیم ولی حیف که اغشته به زهریم

عیب از من دل مرده نباشد که چنینم

زردیم اگر چون همه پروردۀ قهریم

ما جز تو در این کسی نیست ببینیم

ای اینه ما را نکن از اینه تحریم

"اکبرحیدری"

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:56

افسوس که در نزد تو مقبول نیفتاد

عمری به تمنّا سپری کردم و اکنون

در دایره ی عشقِ تو محصورم و دلشاد

بیزارم از این بودن بیهوده که یک روز

از بند تو تقدیر مرا میکند ازاد

از عشق نوشتم که دلت نرم شود اه

این بلبلِ عاشق چه کند با دل فولا؟

از کل جهان سهمِ من این یک دل سیراست

می ترسم از این دلبرِ استاد دهد باد

در گیر تو بودم خودم از یاد خودم رفت

لطفی کن و نگذار که اسان روم از یاد

از کوریِ چشمانِ رقیبانِ سخن باز

ان دختر خرداد به ما قول وفا داد

«اکبرحیدری»

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:56

خشکیده و از گل اثری نیست در این باغ بردند و بریدند و زمین صاف نمودندداغون شده یک سرو تری نیست در این روباه شغالان همه جا بست نشستند از ما سگِ درنده تری نیست در این باغ! سگ خفته و گرگان گله از باغ ربودند متروکه شده رهگذری نیست در این باغ برعکس شده کارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:56

امید که بخشیده مرا حضرت عالی

خشکید لبم دشت تنم سوخت در این عشق

مستم کن و تطهیر کن این شکل سفالی

انگار تو هم خسته شدی مثل من از خود

باور بکن ای دوست تو از ما سر حالی

تقویم دروغ است و زمان یخ زده انگار

بیهوده نشستم به تماشای خیالی

مانند امیری که سپاهش شده مغلوب

گوشم بخدا کر شده از فحش اهالی!

امید که یک بار دگر باز بجوشی

من هستم و این برکه فقط جای تو خالی

�اکبرحیدری�

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:56

مانده ام با نارفیقان ،بد گرفتارم رفیق گر نپرسی شرح حالم را نمیگویم نترس شک ندارم خوب میدانی که بیمارم رفیق...

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:56

دلم از غصّه پر است و تو ولی هیچ ندانی دل ما بند تو هست و دل تو با دگران است لیک "با ما به از این باش که با خلق جهانی" مثل یک روح نبودیم مگر در دو بدن ما.. منطقی نیست بگویم که من انم تو همانی شده ام برگ چروکی که فقط فکر سقوط است گفته بودی که بهارم، نکند فصل خزانی مرده شورم ببرد ،کاش بمیرم ،...متنفّر شدم از خود که ندارم ز تو من هیچ نشانی به چه دلخوش کنم اینجا به چه نازم؟ بجز از حسرت اینکه به هدر رفت جوانی "اکبرحیدری" + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 15:11 توسط اکبرحیدری | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:00

نازنینم سفر عشق "هنر "میخاهد

که نترسی و کمی عرضه "خطر "میخواهد

بنهی "سر "بدهی جان که سپر باشی،تا

تو از ان دست نباشی که "سپر" میخاهد

دل و جرات ، وکمی همّت ان د"ختر لر"

بزند کوه و کمر اسب" کهر "میخاهد

چشم پاک و دل یک "شیر" ژیان تا بِدَرد

پرده از ظلم ستم را یک "نر" میخاهد

گر کسی هست در این راه رود "بسم الله"

"یادم امد سفر عشق جگر میخاهد"

"اکبرحیدری"

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 15:25 توسط اکبرحیدری |

برچسب: نویسنده: طاها قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:00

صفحه بندی